تو چی فکر می کنی؟؟؟
  
 
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
پنجشنبه 18 مرداد ماه سال 1386
سردر گم

یکروز بهترینم

یکروز بدترین

یک روز دوست داشتنیم

یک روز غیر قابل تحمل

یکروز نبودنم سخته

یکروز بودنم سخته

یکروز خیلی تغییر کردم

یکروز همونی که بودم هستم

بالاخره من کدومیکی از اینا هستم؟

ایا واقعا من این قدر متغیرم یا اینکه...؟

چی کار باید بکنم که تا حالا نکردم؟

ایا جدی جدی باید بی خیال همه چیز بشم و برم و یا اینکه به خاطره دلم بجنگم با همه چی؟

گاهی میزنم به سیم اخر و میگم دیگه بی خیال .صبور باشم که چی بشه ؟.همه جور رفتارو 

 تحمل که چی بشه؟

گاهی میگم نه حتما من مقصرم و منم دارم اعصاب خورد میکنم.اصلا من عاشقم و عشق دلیل و منطق نمی خواد.

جالبه که هم اذیت میشم و هم اذیت میکنم.

علت همه اینا چیه نمیدونم فقط اینو میدونم که به خاطره یک دوستیه ساده اینقدر درگیری دارم.

در واقع نه دلم میخواد که مثل سابق ارتباط داشته باشم و نه دلم میخواد بی ارتباط باشم.

خودمم نمیدونم چی میخوام.

واقعا نمیدونم باید چی کار کنم.ازین جمله( اقا جون بیخیال) هم که مرتب دارم میشنوم و یا خودم گاهی تو سرم میاد هم به شدت متنفرم.مگه یک چیزی از سره راه اومده که ادم بگه بی خیال؟

خوب اگه بیخیالم نه ،پس چی؟

یکی به من بگه من چی کار کنم؟؟؟

 

پی نوشت:اصلا ناشکری و شکایت نمیکنم.یاد اون روزا میوفتم که ارزو داشتم صداش رو بشنوم .گله ای ندارم.خدارو هم شکر میکنم که الان دشمن نیستیم .منتها نمیدونم چی کار باید بکنم که کمتر ازار بدم و کمتر ازار ببینم.؟راستش اصلا دلم نمیخواد باعث ازار و اذیت بشم.

حالا بهم بگین چه جوری بر خورد کنم که جفتمون راحت باشیم و در صلح و ارامش؟؟؟

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23444


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...