تو چی فکر می کنی؟؟؟
  
 
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 10 خرداد ماه سال 1386
جدایی!!

این چند روز با هر کی حرف زدم قاطی بود.انگار همه یجورایی تو کار همند!همه از جدایی دم میزنند .

وقتی خبر جدایی ادما رو میشنوم دلم میگیره.بغضم میگیره.یاد روزای اول خودم میوفتم...

 یکی باید بیاد منو نصیحت کنه ، ببین وضع چه جوریه که من اونارو نصیحت میکنم.مسخرست .

چرا همه درگیرند،یعنی همه دوست داشتنها الکیند؟بزرگترهای ما چه جوری تونستند باهم بسازند که ماها نمیتونیم.؟انگار همه کم طاقت شدند.زود از کوره در میرند.جدایی واسه همه راحت شده.یک زمانی یادمه حرف جدایی که وسط میومد چه تو دوستی و چه ازدواج همه وحشت میکردند ولی الان عادی و اسون شده.ماها تا کی فکر میکنیم می تونیم کسی رو دوست داشته باشیم.؟یعنی دوست داشتنها اینقدر بی ارزش شده که نتونیم به خاطرش گذشت داشته باشیم.چرا اینقدر همه چیز رو سخت میگیریم ؟مگه چند سال قرار زنده باشیم.؟

اینجوری نباشیم .بخدا یک روزی میرسه که احساس میکنید دیگه هیچ چیزبراتون  معنی و مفهومی  نداره.دیگه هیچ چیز و هیچ کاری  نمی تونه جای یک عشق و دوست داشتن رو تو قلبتون پر کنه .میرسه روزی که احساس کنید باهمه خوشیها از ته دل خوش نیستیدو جای یکی توی زندگیتون  خالیه.

من تجربه کردم.

نگذارید ادمهایی که دوستون دارند از دستتون برند.

همدیگرو دوست داشته باشیم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23442


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...